X
تبلیغات
کربلای عشق

کربلای عشق

الهم عجل لولیک الفرج


آمدم ، تو نبودی...

صدایت کردم، پاسخی نشنیدم...

روز ها و ماه ها و سال ها به انتظارت نشستم ، اما تو نیامدی...

کوچه را با اشک شُستم و غافل از شست و شوی خانه دلم ماندم...

همه را به "انتظارت" دعوت کردم و غافل از "حضورت" گشتم...

خسته ! به گوشه ای پناه بردم و اینبار دیوانه وار از کوی خویش گذر کردم

ردپایی را دیدم که همواره به دنبالم می آمد

و صدایی را شنیدم که می گفت: "من اینجا هستم"

اما صدای گریه من- از دوری تو- آنقدر بلند بود که صدایت را نشنیدم...

مولا جان مرا ببخش که
 
با بهانه ی" انتظار"، تو را فراموش کردم...!
 

 

العجل یا صاحب الزّمان

+ نوشته شده در جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ساعت ۲۳:۵۱ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(1)

میلاد یگانه منجی عالم بشریت مبارک




روزها از پی هم می گذرد و من تنها در حسرت نگاهی زمان را سپری می کنم . 

نگاهی که بتواند آرامش قلب طوفان زده ام باشد 

کاش نوح بیاید و من را از طوفان قلبم رهائی بخشد..


العجل یا صاحب الزمان(عج)

+ نوشته شده در شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۴۶ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(1)

تنها ترین معشوق!

تنها ترین معشوق!

می خواهم عاشقانه هایم را با تو تقسیم کنم.

با توئی که هیچ وقت مرا تنها نگذاشته ای !

می خواهم مانند تمام عاشقان،برای بهترین معشوقم،نامه بنویسم.

می خواهم به همه بگویم تو همان کسی هستی که تمام عاشقان به دنبالت می

گردند؛اما شاید تو را به اشتباه پیدا می کنند.

شاید هنوز نمی دانند که عشق همان پرتو نور توست که در دل هایشان تابیده شده

و شاید به خاطر همین است که تو را فراموش کرده اند و تصور می کنند عشق

تنها به وابستگی های دنیائی می گویند.

و شاید آنها فراموش کرده اند که هدف و مقصدشان تو بودی...!

و شاید از تو برای تو دور شدن...!

شاید در گذرگاه عاشقی دلشان لرزیده و پایشان لغزیده...

اما تو ای تنها ترین معشوق من ..

می دانم که تو همواره منتظر مائی .

و چه حکایت عجیبی است وقتی که معشوق به انتظار عاشق می نشیند

وقتی که معشوق با همه ی دل تنگی اش عاشق را نظاره می کند...

و وقتی عاشق معشوق خویش را فراموش...!

+ نوشته شده در شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۳۶ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(1)

حماسه مبارک




امت علوی صداقت را فدای پیروزی نمیکند، از آرا رقیبش چنان حمایت میکند که از ناموس خود . نام حسن روحانی از صندوق دولتی بیرون آمد که به دروغگویی مشهورش کرده بودند .
ما هم خوشحالیم که زیر سایه ولایت طعم پیروزی را می چشند.
و تا وقتی ولی امر ما او را حمایت کند ما نیز او را حمایت میکنیم.
این تعهد "امام خامنه ای" (حفظه الله) است ؛
همان امامی که به دیکتاتوری متهمش میکنند .
جای حاج بخشی خالی که پرچم بچرخاند و بگوید: ماشاالله...حزب الله

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت ۱۴:۰۸ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(2)




در منطق ما شکست اگر نیست که نیست
این کشور اگر بیمه اولاد علیست
آن برگ برنده ای که در توشه ماست
سید علی حسینی خامنه ایست (حفظه الله)  



اگه خوشت اومد،بفرست صلواتی جلیلی ...
 
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت ۱۳:۳۵ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(1)

شهدای آینده

سلام بر شهیدانی که تا زنده شدنشان هنوز چند صباحی مانده است.

چند کلامی با شهدای آینده ...

ما هنوز خفته ایم و غرق در غفلت گشته ایم 

هنوز برای رسیدن به شهرت تلاش می کنیم

و برای رسیدن به مسند قدرت با هم مبارزه!

هنوز آرزوی رسیدن به ثروت بر ما غلبه دارد

و هنوز ایمانمان بر نفس خویش مسلط نشده است.


      ما زندگی می کنیم بی آنکه بدانیم مردگانی هستیم بر روی زمین ! 

نمی دانم این  حرف ها  را قبول داری یا نه؟


       اما بیا کمی باهم صحبت کنیم:  

از خودت بگو !از آرمانهایت! از اهدافت! شاید هدف تو مانند خیلی ها

رسیدن به "زندگی ایده آل ، ثروت ، علم،شهرت و ... باشد 

این ها خوب است اما کافی نیست ...!

       در گذشته ای نه چندان دور کسانی بودند که به ما آموختند

زندگی چیز دیگری است.

آموختند زندگی ای که در آن یاد خدا نباشد ،تنها یک سرگرمی بیهوده است.

سرگرمی ای که شاید تمام ما کم و بیش سرگرم آن شده ایم!

آموختند برای سلمان فارسی شدن،ابوذر شدن،عمار شدن و مالک اشتر شدن

به حرف نیازی نیست بلکه عمل لازم است.

به راستی من و تو چقدر مالک اشتر امام زمان(عج) خود شده ایم؟

چقدر به یاد اوهستیم ؟

آموختند اهداف والا تری از ثروت و علم و شهرت و ... هم هست

و آن رسیدن به قرب خداست؛ رسیدن به تقوای الهی !

آموختند با دست خالی و بدون سلاح هم می توان  شیاطین را نابود کرد

اما به شرطِ تجهیزِ به ایمان.

آموختند نفس کشیدن بدون یاد حق تنها تکرار آهی است که دمادم

از سینه خارج می شود.

و آموختند گاهی زندگی کردن با فدا کردن زندگی میَسَّر خواهد شد...!


و با تو سخن می گویم ای شهید آینده ...

آیا حواست هست کجای تاریخ ایستاده ای ...؟

تا کی می خواهی در غفلت بمانی؟تا کی خطا؟

آیا صدای هل من ناصرٍ ینصرنی امام زمان (عج) خویش را نمی شنوی؟

آیا نمی بینی که امروز امامت     تنها     است و تقاضای یار می کند؟

پس چرا خفته ای ؟

به پا خیز و اسلام را یاری کن

که همانا زمان ظهور نزدیک است. 


و من الله توفیق...
(این مطلب ادامه ندارد) 

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۴۲ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : دل نوشته نظر(2)

لطفا پا روی خون شهدا بگذارید

 

 

لطفا پا روی خون شهدا بگذارید!


میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

 تعجب نکن . 

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد 

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد، 

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

 از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان 

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که 

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

 چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

 بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و 

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

 و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج) 

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

*الهم عجل لولیک الفرج*

التماس دعا

(این مطلب ادامه ندارد)

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹ساعت ۱۴:۲۴ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(43)

رمضان


مي گويند هر وقت آب مي نوشي بگو يا حسين(ع)، اين روزها که آب مي بيني و

 نمي نوشي آرام بگو

 يا اباالفضل(ع)...

ماه رمضان،ماه خدا،بر شما میهمانان این عرصه ملکوتی مبارک باد!

ماه رمضان آمد،بهار قرآن آمد،ماه ضیافت خدا آمد،ماه خیر و برکت آمد،ماه رحمت خداوند آمد، ماه دوری جستن از گناهان آمد،ماه...

اما می دانی خدایا این ها کافی نیست،این ها همه ناقص هستند; 

زیرا بهارهنگام ظهور حجّتت می آید ،

زیرا آن ضیافتی زیباست که او نیز با ما بر سر یک سفره نشسته باشد،

زیرا خیر و رحمت واقعی آن وقت فرا می رسد که دیگر ظلم و ستمی نباشد ، که دیگر نه بر

دیگران ظلم کنی و نه بر خودت چرا که رحمت یعنی او، اوکه نجات بخش جهانیان است و 

حجتت بر روی زمین .

زیرا آن وقتی دل ها پاک میشود که صاحب الزمان نظری به ما کنند. هرچند که ایشان

 همیشه متوجه ما

 هستند و ما از ایشان غافل اما دل ها ی غافل نیز با دیدن روی ملکوتی و چهره نورانی

 ایشان عاشق

 میشوند.

خدایا در این ماه ملکوتی شاید دل هایی که از تو فاصله گرفته اند باری دیگر به تو نزدیک شوند،

اما خداوندا با درد فراق یوسف زهرا چه کنیم؟

آیا این درد نیز در ماه مبارکِ همین سال خاتمه می یابد؟

خدایا ما هر سال انتظار این ماه را می کشیم که خود را در این ماه  مبرّی از گناه فرماییم ، 

در این ماه هر روز

 انتظار می کشیم از هنگام اذان صبح تا لحظه افطار،ما در این ماه انتظار می کشیم، انتظار 

پذیرفته شدن توبه،

انتظار رحمت تو، و این انتظار ها هر سال در ماه مبارک رمضان برآورده میشود.

اما خدایا در این ماه ما یک انتظار دیگر هم می کشیم ، انتظاری که سال هاست بی پاسخ 

مانده است ، 

انتظاری که به امید اتمام آن صبح های جمعه ی مان را شروع میکنیم ،انتظاری که

 چشم هایمان به امید آن در شب های جمعه نمی خوابند ،

هرچند که شاید پس از گذشت این همه سال هنوز خفته ایم !؟

خدایا انتظار دردی است زیبا ، اما وصال شوقی است زیبا تر ...

خدایا نمی دانم نوشته ام را به کدامین کلمه خاتمه دهم اما فقط می گویم و

 می خواهم و می نویسم که در این ماه که درب های رحمتت به روی ما باز است ،

 رحمت واقعیت را به ما عطا بفرما 

تا که ماهم از نعمت بهاری که آرزویش را داریم بهره مند گردیم .

خدا یا ما را از سربازان و شهیدان در راه حجتت حضرت بقیه الله الاعظم فرار بده.

      کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

     سحری با نظر زلف تو بیدار شوم

      کاش منت بگذاری سرمان مهدی جان 

          تا که همسفره تو لحظه ی افطار شویم


التماس دعا


(این مطلب ادامه ندارد)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۲۳:۰۰ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(35)

میلاد حضرت مهدی (عج)

مست عشقم، مست شوقم،مست دوست

مست آن دلبر که عالم مست اوست.

خجسته میلاد منجی عالم بشریت حظرت مهدی (عج) بر محبین و دوستاران آن حظرت مبارک باد.

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی 

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

 

سلام ای موعود دل های بی قرار

بیا که سخت منتظریم

گرچه  من میدانم هنوز منتظرانتان رنگ انتظار به خود نگرفته اند اما اگر شما بیایید دل های منتظر همه عاشق

 میشود.

یابن الحسن

به راستی شما در کجای این جهان شگرف ایستاده اید  و از کدامین دریچه به ما مینگرید ؟

آقا جان، من خیلی ناراحت هستم، چون باید روز میلاد با سعادتتان را بدون حظور شما جشن بگیریم، بدون 

حظور خورشید ، بدون حظور بانی .

یا حجه ابن الحسن

یکسال دیگر هم از عمر شریفتان گذشت و ما جهره ی همچون ماه شما را که از خورشید فروزنده تر است را ندیدیم.

به امید روزی که شما بیائید...

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریاد رسی می آید

***


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۱۴:۴۴ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(11)

امام خامنه ای (مد الظله)

امــــام خــــامـــــنــه ای(مد الظله)


دعای جدید بعد از نماز :

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما ،

خامنه ای امام ، مرجع عالی مقام ، به لطف خود نگه دار،

رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما

ظهور حجتت را نزدیک تر بگردان .

زیارت کربلا ، نصیب ما بگردان .

 آمّین یا ربّ العالمین .

عزیزان به هر نحو که میتوانند (ایمیل،وبلاگ یا سایت، خواندن در مساجد،پیامک و...)این موضوع را به دیگران منتقل کنند.


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۹ساعت ۲۲:۲۸ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(8)

آبگوشت

آبگوشت

عملیات با موفقیت به پایان رسیده بود و مواضع تثبیت شده بود . بلافاصله خبرنگاران به منطقه ریختند ؛ دوربین ها را کار انداختند و شروع کردند  به مصاحبه با بچه ها.

هرکس از دید خود منطقه را تشریح میکرد و علل پیروزی را از دیدگاه خودش تعریف کرد در این گیروداد به یکی از بچه ها گفتند تو هم برو مصاحبه کن . او امتناع کرد ، ولی خبرنگاران با دیدن این بحث دوربین ها را به سوی او گرفتند . او هم ناچار به مصاحبه شد و گفت :

- من مصاحبه پصاحبه بلد نیستم ، فقط میگویم مرگ بر صدام یزید کافر و دشمنانش .

یکی از بچه ها محکم به پس گردن او زد و گفت :تو پدر همه ی رزمنده ها رو صلواتی کردی .

او ابتدا قیافه ی حق به جانبی گرفت ولی وقتی از او پرسیدن بگو ببینم دشمن صدام یزید کیه؟

تازه به خودش آمد و التماس کرد مصاحبه او  را پخش نکنند .

همان شخص با اکراه گفت امکان ندارد ! و در نهایت پس از چک و چانه ی فراوان گفت اگر یک گوسفند چاق و چله بخری و همه خبرنگاران را مهمان کنی ، قول میدهم مصاحبه تو پخش نشود .

او که به خاطر این اشتباه در مخمصه افتاده بود ، به ناچار قبول کرد و ما و خبرنگاران به یک آبگوشت خوشمزه مهمان شدیم .

منبع:کتاب میگ و دیگ


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۲۳:۵۱ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(34)

ورچیه

ورچیه

یکی از خلبانانی که اهل مشهد بود ، به اسارت نیروهای عراقی در آمد . عراقی ها اصرار داشتند که او مصاحبه کند ولی او تن به مصاحبه نمی داد و برای همین او را شکنجه میکردند . تعدادی از اسرا به سراغ او رفتند و او را متقاعد کردند که با آنها مصاحبه کند ، اما او باز هم زیر بار مصاحبه نرفت . مسئولین عراقی به او 24 ساعت مهلت دادند که حاظر به مصاحبه بشود و تعدادی سوال شخصی هم نوشته و به او دادند .

روز بعد در حالی که همه اسرا انتظار داشتند او تن به مصاحبه ندهد ،در کمال حیرت دیدند که آماده ی مصاحبه شد .

مصاحبه گر عراقی از او پرسید : اسمت چیه؟او در جواب اسم و شهرت و تخصص خود را گفت .

دوباره مصاحبه گر عراقی پرسی: برخورد عراقی ها با شما چگونه بود؟

او در جواب گفت : خیلی خوب بود ورچیه .

مصاحبه گر پرسید : آیا در این جا به شما امکانات کافی می دهند؟

و باز در جواب گفت : خیلی عالی است ورچیه .

و هرچه سوال کردند او به فصاحت تمام جواب داد و در نهایت در آخر هر جمله اش می گفت ورچیه .

پس از آن به مدت چند روز مصاحبه ی او را پخش می کردند .

چند روز بعد نگهبانان عراقی به سرش ریختند و به شدت او را کتک زدند.

وقتی علت را پرسیدم ، یکی از بچه های مشهد گفت : ورچیه یعنی برعکس!

و عراقی ها که تازه متوجه شده بودند و او آنها را سر کار گذاشته ،دیگر مصاحبه ی او را پخش نکردند .

منبع : کتاب میگ و دیگ


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۲۳:۲۸ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(2)

مهمانی شهدا

مهمانی شهدا

ساعت دو و نیم نصف شب بود که به همراه یگان خود و با همکارم جناب سروان اصغر محمد  نیا _ که اوهم مثل من داوطلبانه به گردان قدس آمده بود _ وارد سایت 4 و 5 شدیم .

تعدادی از رزمنده ها در سنگر  بزرگی خوابیده بودند . ما هم چون در عملیات فتح المبین دو سه شب نخوابیده بودیم ، تصمیم گرفتیم تا رو شن شدن هوا ساعتی در کنار آن رزمنده ها استراحت کنیم .

در آن لحظات باران می آمد و هوا سرد بود و من برای اینکه گرم شوم ، نصف پتوی بغل دستی ام را به روی خودم کشیدم و از شدت خستگی خیلی زود خوابم برد.

صبح که بیدار شدیم هوا روشن شده بود و تازه متوجه شدیم که شب را در کنار شهدا خوابیده ایم آن شب مهمان شهدای فتح المبین بودیم که در آن سنگر جمع آوری شده بودندو قرار بود روز بعد تخلیه شوند .!

منبع :کتاب میگ و دیگ


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۲۳:۱۴ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(1)

فقط 20 متر

فقط 20 متر

تصوير اصلي را ببينيد

در مرحله ی اول عملیات فتح المبین ، پرسنل رزمنده پنج شبانه روز به طور مداوم جنگیدند. خود ما هم در مقام فرمانده لحظه ای آرام و قرار نداشتیم . در آخر روز پنجم اکثر پرسنل از بی خوابی افتادند و صدایی از آنها بلند نشد . در یکی از خط ها احساس کردم تیر باری به شدت مشغول کار است ، برای همین و برای قدر دانی از زحمات این شخص که هنوز نمی دانستم  چه درجه ای دارد، به همراه یک نفر به آن خط رفتم. در تاریکی شب وقتی خود را به او رساندم ، آهسته دستی به شانه اش زدم .

آن شخص وقتی برگشت و من را در مقابل خود دید ، بلافاصله بلند شد و دست هایش را بالا برد و گفت :

انا مسلم... دخیل یا خمینی !

بلافاصله همراه من متوجه او شد و حالت دفاعی به خود گرفت ، ولی آن عراقی دست هایش بالا بو و هیچ عکس العملی نشان نمی داد . آهسته از همراهم پرسیدم؛ نکند خط را در این تاریکی شب عوضی آمده ایم.

همراهم بار دیگر نگاهی به اطراف کرد و گفت : نه! مطمئنم این جا خط خودمان است. و اشاره به نیرو های خودمان کرد که هرکدام در گوشه ای افتاده و خوابیده بودند . بلافاصله نیرو های کمکی و مترجم در خط حاظر شدند و آن عراقی در بازجویی های اولیه گفت:

فکر میکردم خط خودمان است ، آمده بودم ساعتی بخوابم ولی حرکت نیروهای مقابل (منظورش عراقی ها بود و او نمی دانست که آنها عراقی هستند!) مرا وادار کرد که به سوی آنها تیر اندزی کنم .

ناگفته نماند خط ما با خط عراقی ها در آن نقطه فقط 20 متر بود و آن عراقی در تاریکی شب فقط 20 متر خطا رفته بود .


منبع : کتاب میگ و دیگ


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۲۲:۴۴ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(1)

موعود


مولای من :

گاه گاهی بیادت غزلی میخوانم 

تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست 

خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند

خوب من ،با همه خوبان 

حساب تو جداست

منبع :سایت امتداد 

www.emtedad.ir


(این مطلب ادامه ندارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۵۶ توسط عاشق رهبر، شرمنده شهدا دسته : نظر(6)